بهترین رمان های روز (کتاب موبایل)
بیایید بادانلود هر کتاب موبایل جلوی قطع شدن هزارها راس درخت را بگریم
نويسندگان

ارسال کننده: آرین سپهر
نویسنده: مجتبی معظمی 

حجم کتاب: 152 KB

در عرشه کشتی که به افق نگاه می کردم احساس کردم که یک نفر در حال تماشای من است.وقتی برگشتم چیزی را که می دیدم باور نمی کردم.او ماتیلدا بود و با چشمانی پر از اشک من را نگاه می کرد.او نزدیک آمد و گفت : من را ببخش رازور که به تو خیانت کردم نمی خواستم این طور بشود.الکساندر به من گفت که تو پدرم را کشتی.من هم به این خاطر خواستم به تو خیانت کنم.حالا من این جا هستم که بگویم تا ابد پیش تو می مانم.من از پیش الکساندر فرار کردم تا تو را پیدا کنم.خواهش می کنم من را ببخش.چشمان من هم پر از اشک شد.از حرف هایش معلوم بود که راست می گوید.چشمانش هم راست می گفت . (اف بوک 1)


[ ۱۳٩٠/٥/٢۸ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ] [ mehranzamanbar ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب